مزیت رقابتی در کسب و کار (Competitive advantage) تمایز و برتری است که کسبوکار شما نسبت به بقیهی رقبای خود دارد و این امر موجب جذب بیشتر مشتری میشود. در این مقاله شما را با مفهوم مزیت رقابتی در کسب و کار ، انواع و ۷ استراتژی ایجاد مزیت رقابتی در کسب و کار آن آشنا خواهیم کرد
مزیت رقابتی در کسب و کار چیست؟
مزیت رقابتی در کسب و کار شرایطی است که به یک شرکت اجازه میدهد که محصول و خدمات ارزشمندی را با قیمت پایینتر یا به صورت مطلوبتر تولید کند. این شرایط اجازه میدهد که نهادهای تولیدی تولید بیشتری برای فروش بیشتر یا حاشیه برتر نسبت به رقبای بازار خود داشته باشند. مزیت رقابتی در کسب و کار به عوامل مختلفی از قبیل ساختار هزینه، نام تجاری ،کیفیت ارائه محصولات، شبکه توزیع، مالکیت معنوی و خدمات مشتری بستگی دارد.
مزیت رقابتی در کسب و کار چگونه کار میکند؟
مزیت رقابتی در کسب و کار به دلیل نقاط قوت یا شرایط خاص ارزش بیشتری برای یک شرکت و سهامداران آن ایجاد میکند. مزیت رقابتی در کسب و کار پایدار سختتر از آن است که رقبا بتوانند آن را خنثی کنند. دو نوع اصلی مزیت رقابتی در کسب و کار وجود دارد که آنها را مزیت نسبی و مزیت دیفرانسیل مینامند.
مزیت رقابتی نسبی
توانایی یک شرکت برای تولید یک محصول یا خدمات موثرتر نسبت به رقبای خود که منجر به حاشیه سود بیشتر میشود مزیت نسبی را ایجاد میکند. مصرفکنندگان باهوش محصول و خدمات ارزانتر را انتخاب میکنند. به عنوان مثال یک مالک خودرو بنزین را از یک پمپ بنزین خریداری میکند که 5 سنت ارزانتر از سایر جایگاههای سوخت منطقه است. برای جایگزینهایی که از نظر کیفیت با هم کمی متفاوت هستند مانند پپسی به جای کوکاکولا، قیمت پایینتر میتواند بازدهی عالی داشته باشد.
اقتصاد مقیاس، سیستمهای کارآمد داخلی و موقعیت جغرافیایی همچنین میتوانند یک مزیت نسبی را ایجاد کنند. البته برتری نسبی به معنای یک محصول یا خدمات بهتر نیست و تنها نشان میدهد که یک شرکت میتواند محصول یا خدماتی را با ارزش یکسان نسبت به سایر رقبا اما با قیمت پایینتر ارائه دهد. به عنوان مثال شرکتی که محصولی را در چین تولید میکند ممکن است هزینه کار کمتری نسبت به یک شرکت تولیدکننده در آمریکا داشته باشد، بنابراین میتواند یک محصول برابر با قیمت پایینتر ارائه دهد.
آمازون نمونهای از یک شرکت متمرکز بر ایجاد و حفظ مزیت نسبی است. پلتفرم تجارت الکترونیک سطحی از مقیاس و کارایی دارد که برای رقبا و خردهفروشان دشوار است که با آن به طور عمده از طریق افزایش قیمت رقابت کنند.
کدام یک بهتر است؟
داشتن مزیت نسبی میتواند عنصری باشد که به مزیت رقابتی یک شرکت کمک کند. با این حال داشتن مزیت نسبی همیشه مزیت رقابتی را تضمین نمیکند. محصولات و خدمات ممکن است با هزینه کمتر ارائه شوند اما در بازار خود کیفیت لازم را نداشته باشند.
هیچ کدام از این مزیتها برتر از دیگری نیست. در حقیقت یک کسبوکار که هر دو مزیت یعنی مزیت نسبی و مزیت رقابتی را با هم دارد شانس بیشتری برای موفقیت دارد.

انواع مزیت رقابتی در کسب و کار
مزیت رقابتی – انواع مزیت رقابتی
پروفسور مایکل پورتر در سال 1985، مزیت رقابتی در کسب و کار را نوشت که یک کتاب درسی مربوط به این موضوع است. او این کتاب را برای کمک به شرکتها نوشت تا با کمک آن بتوانند یک مزیت رقابتی در کسب و کار را ایجاد کنند. فقط به دلیل اینکه شرکتی اکنون رهبر بازار و در رأس بازار است به این معنا نیست که برای همیشه اینطور خواهد ماند. یک شرکت باید اهداف، استراتژیها و عملیات روشن برای ایجاد مزیت رقابتی در کسب و کار ایجاد کند. همچنین فرهنگ و ارزشهای کارکنان نیز باید هماهنگ با آن اهداف باشد. اینکه بتوان همه این کارها را انجام داد کار بسیار سختی است.
مایکل پورتر سه راه اصلی برای بدست آوردن مزیت پایدار معرفی کرد که این استراتژیها را با تحقیق درباره صدها شرکت شناسایی کرد:
1- رهبری هزینه به این معنا که شرکتها قیمت معقول را با قیمت پایینتر ارائه میدهند. این شرکتها با افزایش بهرهوری عملیاتی به طور مداوم کار میکنند و این معمولا به معنی پرداخت هزینه کمتر به کارکنان است. از طریق این دستمزد کم آنها برخی هزینههای غیرمستقیم را مانند گزینههای سهام، مزایا و یا فرصتهای تبلیغاتی را جبران میکنند. برخی از این شرکتها نیز از نیروی کار غیرمتخصص برای این امر استفاده میکنند. همانطور که این کسبوکارها رشد میکنند میتوانند از اقتصاد مقیاس بهرهمند شوند. شرکتهای Costco و Walmart نمونههای خوبی از رهبری هزینه هستند. اما گاهی اوقات حقوقی که به کارکنانشان میدهند کمتر از هزینههای زندگی آنها است. قوانین حداقل حقوق معوقه بیشتر مزایای آنها را تهدید میکند.
تفکیک یا تمایز به معنای این است که برخی شرکتها مزایای بهتری از هر شرکت دیگری ارائه میدهند. یک شرکت میتواند با ارائه یک محصول منحصر به فرد یا با کیفیت بالا تمایز ایجاد کند. روش دیگر این است که آن را سریعتر عرضه کند و روش سوم این است که از طریقی به بازار راه یابد که بتواند مشتریان بهتری پیدا کند. یک شرکت با استراتژی تمایز و تفکیک معمولا دارای حاشیه سود بالاتری است. شرکتها معمولا با نوآوری، کیفیت و خدمات متفاوت مشتری متمایز میشوند. نوآوری به این معنا است که آنها نیازهای مشابهی را با یک روش جدید ارائه میدهند. مثال بسیار خوبی برای این استراتژی شرکت اپل است. iPod یک روش نوآورانه از این شرکت بود که به کاربران این امکان را میداد تا هر نوع موسیقی که میخواند پخش کنند. کیفیت به این معنا است که یک شرکت بهترین محصول یا خدمات را ارائه میدهد.
تمرکز به این معنی است که رهبران یک شرکت بهتر از هر کس دیگری اهداف و نیاز بازار را میدانند. آنها از استراتژیهای رهبری هزینه یا تمرکز استفاده میکنند به اهداف خود برسند. کلید یک استراتژی تمرکز موفقیت آمیز این است که یک بازار هدف خاص را انتخاب کنند. به عنوان مثال بانکهای محلی از یک استراتژی تمرکز برای به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار استفاده میکنند. آنها کسب و کارهای کوچک محلی یا افراد با ارزش خالص را هدف قرار میدهند. این بانکها از یک فرم متمایز استراتژی تمرکز استفاده میکنند.
۱.استراتژی رهبری هزینه
شرکتها میتوانند با ارائه قیمتهای جذاب خود را در رآُس رقبایشان قرار دهند. وال مارت و آمازون دو شرکت هستند که با استفاده از این استراتژی از دیگران پیشی گرفتند. با اینکه این استراتژی برای شرکتها تاثیر گذار است، قیمت پایین به ندرت روشی مطلوب برای همه افراد است.
۲.استراتژی تنوع
بدون شک برندسازی یکی از وسیعترین روشها برای تشخیص یک شرکت از دیگری است. با استفاده از این متد یک برند مانند نایک یا رولکس به طور اتوماتیک وضعیتی متفاوت از سایر برندهای کفش و ساعت را میپذیرند. مدیرانی که میخواهند از این روش استفاده کنند باید تلاش کنند تا یک نیروی اصلی یا با استعداد پیدا کنند تا آنها را از سایر برندها جدا کند. سپس ارزش این مهارت و توانایی منحصر به فرد را از طریق افزایش آگاهی به شرکت منتقل کند.
۳.استراتژی نوآورانه
شرکتها ممکن است با انجام کارهای از طریق راههای جدید و متفاوت از رقبای خود پیشی بگیرند. به عنوان مثال Insightec راهی برای از بین بردن تومورهای مغزی و سرطانهای دیگر بدون برش به بدن ایجاد کرده است. بدیهی است که با کاهش درد، ریسک و زمان بازیابی آنها نسبت به جراحیهای سنتی برتری بدست آوردند. اگر ایده شما بتواند به طور پیوسته روشهای نوآورانهای را به مردم ارائه دهد رقابت با شما سخت خواهد شد.
۴.استراتژی اثربخشی عملیاتی
بعضی از شرکتها فقط کارهایی را میتوانند از بقیه بهتر انجام دهند انتخاب میکنند. شرکت FedEx با استراتژی نوآورانه شروع کرد اما با ادامه دادن این روند همچنان رهبری خود را ادامه داد حتی پس از ایجاد چندین شرکت حمل و نقل دیگر. این روند بسیار خوبی است و برای افراد ممکن است به معنای ایجاد سیستمهای عملیاتی با روشهای جدید برای تجزیه و تحلیل دادهها باشد. هنگامی که شما کارهایی را انجام میدهید که بسیار عالی است، مزیت رقابتی بیشتری نسبت به کسانی که این کار را در دراز مدت انجام میدهند پیدا میکنید.
۵.استراتژی رقابتی مبتنی بر فناوری
از زمانیکه هنری فورد با خط مونتاژ انقلابی را در صنعت خودرو ایجاد کرد شرکتها با استفاده از فناوری جدید یا تکنولوژی جدید به دنبال یک مزیت رقابتی بودند. کامپیوترها و برنامههای کاربردی میتوانند به شرکتها در ایجاد این مزیت رقابتی در کسب و کار کمک کنند. کارکنان شرکتهایی که تکنولوژیهای جدید استفاده میکنند آموزش میبینند تا به این تکنولوژیها مسلط شوند.
۶.انطباق مزیت رقابتی در کسب و کار
همانطور که بازارها اقتصادها و عوامل دیگر محیط به طور غیر قابل پیشبینی تغییر میکند شرکتهایی که میتوانند خود را با این تغییرات انطباق دهند مزایای متمایزی از سایر رقبا خواهند داشت. به طور معمول این شرکتها کوچکتر یا مرسوم هستند، با این حال حتی اپل که در حال حاضر شرکت موفقی است همگام با این تغییرات خود را انطباق میدهد. مدیران میتوانند با سازگاری و پذیرفتن این تغییرات به قدرت اصلی خود برسند. آنها همچنین میتوانند مهارتهای جدید بیشتری به نیروها و کارکنان خود بیاموزند.
۷.مزیت اطلاعات
تقریبا تمام استراتژیهای دیگر از اطلاعات عالی استفاده میکنند. مزیت رقابتی همچنین میتواند با کسب مهارتهای مورد نیاز برای برتری بر رقبا نیز تعریف شود. اکثر شرکتهایی که این مزیت را دارند دانش و اطلاعات خوبی دارند. شرکتهای موفق به دنبال آخرین فناوریها، استراتژیها و داده ها میباشند.
